چی می شه می نویسم آدمارو دوس ندارم
خودمو ، اونارو ، حتی شما رو دوس ندارم
دیگه از دلم گذشته عاشق کسی بشم
اون دوست دارمای بی هوارو دوس ندارم
سرنوشت و سفر و خیانت و پشیمونی
حق دارم بگم که هیچ کدومارو دوس ندارم
نه غریبه لطفی کرد ، نه آشنا خیری رسوند
هیچکدوم ، غریبه و آشنا رو دوس ندارم
کفره اما می نویسم ، دعا فایده ای نداشت
من دعا نمی کنم ، نه ، دعارو دوس ندارم
التماس سرخ سیبا دیگه معنی نداره
سیبا مال عاشقاس ، من سیبا رو دوس ندارم
دیگه دستی نمی خوام که کنج دستام بشینه
همه چی سرده ، می لرزه ، گرما رو دوس ندارم
وفا حرفه ، مهربونی قحطیه ، عشقم بلاس
دیگه بی وفام ، عجب نیس ، وفا رو دوس ندارم
با خودم قرار گذاشتم سراغ دلم نرم
با دلت بری خطاست ، من خطا رو دوس ندارم
یعنی چی دوست دارم ، بی تو می میرم ،عزیزم
نمی دونم چرا این جمله ها رو دوس ندارم
خدا ! هرچی سررام بود طعم خوشبختی نداشت
نمی شه آخه بگم ، که خدا رو دوس ندارم
ولی بنده هات نساختن با دلم تک تکشون
اینکه جرمی نداره بنده ها رو دوس ندارم
می دوی ، می شکننت ، نمی خوامت ، نمی رسی
من به کی بگم که این قانونا رو دوس ندارم
زندگی رو شونه هام سنگینی می کنه عجیب
پس گناه من چیه که دنیا رو دوس ندارم
دو سه سالی بود به عشق رویاهام زنده بودم
دیگه حتی رسیدن تو رویا رو دوس ندارم
دلمو همه زدن ، یا بد می شن یا که بدن
خودمم بدم ولیکن بدارو دوس ندارم
