حلقه مفقوده
همان که در هر مرحله ای هست و غافلیم از بودنش
همان که ساده می کند پیچیدگی ها را
همان که خودش ساده ترین مکانیزم است برای حل مسئله ...
بی خودی فکر اضافه نکن . وقتت تلف می شود . عمری که خدا داده را حرام می کنی به تجسم کردن اسراری که می دانی هست و چیستی اش مجذوبت کرده . که مدتها مشغول کنی خودت را به یادگرفتن و فکر کردن به آن . تلاش بیهوده برای شناختن ناشناخته ها . خواندن راهنمای قدم زدن در شب تاریک . در حالیکه اگر خوب دقت کنی میفهمی که یک شعاع نور کافی است برای اینکه در تاریکی ببینی . و یکبار دیدن کجا و هزاران بار تجسم کردن ! و آن وقت است که می فهمی اصلی ترین چیز همان شعاع نور بوده نه خود اشیاء ! اگر یک شمع همراهت باشد تا پایان راه هر آنچه در تاریکی باشد هم میبینی هم می فهمی هم یاد میگیری . اصلا چرا راه دور برویم . جزئیات را دیدن هم خودش اتلاف وقت و انرژی است . مهم راه رفتن در شب تاریک بود . برای راه رفتن همان شعاع نور را لازم داری و دیگر هیچ . معطل نکن . نگذار جزئیات منحرفت کند . نگو چهل سال طول می کشد تا فلان چیز عوض شود یا فلان اتفاق بیفتد ! اینها همه اش نتیجه غرق شدن در فرعیات است . اصل را بچسب مربی ! حاشیه را فراموش کن . مهم نیست چه چیزهایی قرار است پیش بیاید در طول راه ! مهم راه رفتن است ! اسبهای وحشی احساسات همیشه هستند . ما هم همیشه استعداد سوار شدن داشته ایم و داریم . ولی اگر سوار شدی دیگر مقصدت معلوم نیست روشنی باشد . پس تنبلی نکن . چراغی دستت بگیر . به حاشیه ها فکر نکن . فکر که چه عرض کنم . توجه هم نکن . به دنبال حلقه مفقوده باش . همانی که ساده می کند پیچیدگی ها را . همان که همیشه می دیدی اش اما گول ساده بودن اش را خوردی غافل از اینکه کلید ساده شدن پیچیدگی ها خودش ساده ترین راه حل بود ...
