تبليغاتX
سه نقطه - معامله
دوشنبه پنجم شهریور 1386
معامله
۲ نفری وارد کافه شدن

یکی شون پیربود و چهره زشتی داشت . وانمود می کرد از کت و کول افتاده . 

دومی اما زیبا به نهایت و سرحال .

نشستن روبروی هم . پشت میز گردی که رنگش سفید بود .

رنگ میز میتونست سفیدتر باشه . ولی انگار قرار بود سیاه بشه .  

خدمتکار اومد و مشروب سرو کرد .

پیرمرد پیشنهادش رو روی میز گذاشت .

زیبا خورد و خندید .

پیرمرد اما جدی بود . ترسوندش . ترغیبش کرد . شایدهم قلقلکش داد .

زیبا بازهم خندید . هرچی داشت و نداشت ریخت روی میز .

همه شاهد بودند که چی شد و چی با چی عوض شد .

ولی هیچکس چیزی نگفت چون روی هر میزی همین بساط بود !  ...

معامله تموم شده بود .

پیرمرد و زیبا از کافه اومدن بیرون . پیرمرد زیبا رو که تلو تلو می خورد به سمت بیابون راهنمایی کرد

زیبا حالا دیگه ازپا افتاده و خسته و گیج بود

توی کیسه اش ۲-۳ تا سکه بود و  چند بطر مشروب و  حکم یه روز حکمفرمایی بر دهکده ای ویران در اون حوالی و آدرس خونه کثیف ترین هرزه اونجا .

پیرمرد اما خوشحال میرفت به سمتی که همه پیرمردها میرفتن

همونجایی که بالاش نوشته بود : انبار  کیسه های جمع آوری شده از ایمان ...

 

نوشته شده توسط سه نقطه در 23:24 | | لینک به این مطلب