شنبه دوازدهم خرداد 1386
جاااااان ؟! من چی شدم الاااان ؟! :)
نمی دونم الان ضایع شدم یا نه ! واسم مهم نیس . بیشتر از هرچیزی برام این مهم بود که واقعا چیزی که تو دلم بود بگم و راستش رو هم گفتم .
و بی خیال که چی شد ...
فکرشو بکن ! چند روز وقت بزاری هی بری بیای مثل این امنیتی ها تعقیب کنی تو بارون بری تا پاسداران ! برای چند ثانیه ای که اولین ثانیه های این جور احساسها واسه توئه ! و یه جوابی بشنوی که گیج ات کنه ...
بعدش تنها احساسی که داشتم یه جور خستگی بود . به جای خونه خودم رفتم خونه یکی از دوستها ! ۲ شب گفتیم و خندیدیم شاید این خستگی فراموش بشه . بعدش هم ۲ روز پشت سر هم هر روز ۳۰۰ کیلومتر کوبیدم رفتم طالقان و برگشتم . رفتم تو دشتهای خوشگل و سبز اونجا واسه خودم شعر گفتم و مطلب نوشتم و دفتر تموم کردم . همون کارایی که این روزا شده شریک تنهایی های یه آدم دیوونه ...
اشکالی نداره ! من که کم نمی یارم ! حالا بچرخ تا بچرخیم خانوم ... ![]()
نوشته شده توسط سه نقطه در 15:1 | | لینک به این مطلب
