یکشنبه نوزدهم فروردین 1386
تو !
فکر تو بیرون نمی ره از سرم
تموم فکرا رو بیرون می کنه از باورم
خیلی وقت گذشته اما ٬ چرا من یاد تو ام ؟
تو خودت بگو چیکار کردی که من ٬ هنوز گرفتار تو ام ؟
از همون لحظه خوبی که چشام چشمهات رو دید
دیگه تو نگاه هیچکسی نگاهی مثل تو ندید
گفتن جمله اول با خجالت و صداهای یواش
دل به دریا زدن و تمام اضطراب و سختی هاش
اگه باور بکنی میخوام بگم هرچی که بود
برای این دل من قشنگترین خاطره بود
این روزها هرجا میرم بی اختیار در می زنم
به تموم جاهایی که با تو رفتم بی خودی سر می زنم
می شینم یه گوشه ای عکس ات رو می زارم جلوم
توی ذهنم نقشی از لحظه آخر می زنم .
( نوزدهم فروردین ۱۳۸۶ - سر کلاس مدیریت منابع انسانی- تهران )
پ.ن : همینجا از تمامی عزیزانی که نشون دادن ادبیات فارسی و املا شون خوبه کمال تشکر رو دارم !
پ.ن ۲ : خیلی بی احساسید ! :دی
پ.ن ۳ : هیچی !
![]()
نوشته شده توسط سه نقطه در 20:5 | | لینک به این مطلب
