عقربه ثانیه شمار سریعتر از اونی که فکرش رو بکنم از ۹ گذشت . پرده های سنت خود به خود پاره شد . دیوارها ضخیم تر شد . ولی نه اونقدری که قرار بود بعدا بشه . رفت و آمدها کمتر شد . تلفن شد یه وسیله مفید و پراستفاده و شاید ضروری . هرکی دلش تنگ می شد فوری چند تا شماره می گرفت و رفع دلتنگی می کرد . به همین سادگی .
کم کم عقربه ثانیه شمار هم تبدیل شد به نمایشگر دیجیتال . شماره های ۵۹ ٬ ۰۰ ٬ ۰۱ بسرعت پشت سرهم روی LCD ظاهر شد . حالا دیگه روی سینمای خانگی ذهنم به وضوح هرچه تمامتر تصویرها تغییر کردن . دیوارهایی که قرار بود بخاطر privacy یه خورده ضخیم بشن ٬ ضخیم و ضخیم تر شدن . آدمها هم بی تفاوت تر . حالا دیگه تلفن همراه و ایمیل می شه وسیله رفع دلتنگی . مامان بزرگ و بابابزرگ و حتی پدر و مادر میشن آدمهایی که باید سالی یه بار دیده بشن . تازه دوری و دوستی هم عینی تر میشه . محبت کردن و رفاقت میشه جزئی از هویت هر فرد که فقط تو معامله های دوستی باید مثل پول خرجش کرد . اینا همه شون میشه صحنه هایی از وضعیت عاطفی آدمها توی دنیای مثلا مدرن . نمی دونم . من که ترجیح میدم توی این کشمکش سنت و مدرنیته فقط به همون عقربه خوشگل ثانیه شمار ساعت دیواری گوشه اتاق نگاه کنم .
