فَقالَ لَهُ: يا اءَخى ، إِنَّ اءَهْلَ الْكُوفَةِ مَنْ قَدْ عَرَفْتَ غَدْرَهُمْ بِاءَبيكَ وَ اءَخيكَ، وَ قَدْ خِفْتُ اءَنْ يَكُونَ حالُكَ كَحالِ مَنْ مَضى ، فَإِنْ رَاءَيْتَ اءَنْ تُقيمَ فَإِنَّكَ اءَعَزُّ مَنْ بِالْحَرَمِ وَاءَمْنَعُهُ.
فَقالَ: ((يا اءَخى قَدْ خِفْتُ اءَنْ يَغْتالَنى يَزيدُ بْنُ مُعاوِيَةَ فِى الْحَرَمِ، فَاءَكُونَ الَّذى يُسْتَباحُ بِهِ حُرْمَةُ هذَا الْبَيْتِ)).
فَقالَ لَهُ ابْنُ الْحَنَفِيَّةِ: فَإِنْ خِفْتَ ذلِكَ فَصِرْ إِلَى الْيَمَنِ اءَوْ بَعْضِ نَواحِى الْبَرِّ، فَإِنَّكَ اءَمْنَعُ النّاسِ بِهِ،
ترجمه :
پس موكب حسین(ع) در روز ترويه از مكه معظّمه نهضت فرمود. و روايت دارم از كتاب اصلى از اصول اخبار كه جامع آن احمدبن حسين بن عمربن بريده است كه مردى ثقه و عدل بود و اصل آن روايات از محمدبن داود قمى است كه با اسناد خويش از حضرت امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود:
محمد بن حنفيّه برادر ناتنی حضرت به خدمت حسین (ع) شرفياب شد در آن شبى كه در صبح آن ، آن جناب عزم خروج از مكه معظمه داشت .
محمد عرض كرد: اى برادر، اهل كوفه آنانند كه شما غدر و مكر ايشان را نسبت به پدر بزرگوار و برادر عالى مقدار خويش مى دانى و من بيم دارم كه مبادا حال تو نيز بر منوال حال گذشتگان گردد؛ پس اگر راءى مبارك بر اين قرار گرفت كه در مكه اقامت فرمايى تو عزيزتر و گرامى تر از هر كس كه مقيم حرم است خواهى بود.
حضرت عليه السّلام در جواب فرمود: مى ترسم كه مبادا يزيدبن معاويه - لَعَنَهُ اللّهُ - بطور ناگهانى مرا مقتول سازد و به اين واسطه من اوّل كسى باشم كه از جهت قتل من ، حرمت خانه خدا بشكند.
محمد عرض نمود كه اگر از اين مطلب تو را انديشه است به یمن تشريف فرما شو يا بعضى از نواحى دور دست را اختيار فرما؛ زيرا در آنجا از همه كس گرامى تر خواهى بود و هيچ كس بر تو دست نخواهد يافت .
وَلا يُقْدَرُ عَلَيْكَ اءَحَدٌ.
فَقالَ: ((اءَنْظُرُ فيما قُلْتَ)).
فَلَمّا كانَ فِى السَّحَرِ إِرْتَحَلَ الْحُسَيْنُ عليه السّلام ، فَبَلَغَ ذلِكَ ابْنَ الْحَنَفِيَّةِ، فَاءَتاهُ، فَاءَخَذَ زِمامَ ناقَتِهِ وَقَدْ رَكِبَها فَقالَ: يا اءَخى اءَلَمْ تَعِدْنى النَّظَرَ فيما سَاءَلْتُكَ؟
قالَ: ((بَلى )).
قالَ: فَما حَداكَ عَلَى الْخُرُوجِ عاجِلا؟
فَقالَ: ((اءَتانى رَسُولُ اللّهِ صلّى اللّه عليه و آله بَعْدَما فارَقْتُكَ، فَقالَ: يا حُسَيْنُ، اءُخْرُجْ، فَإِنَّ اللّهَ قَدْ شاءَ اءَنْ يَراكَ قَتيلا)).
فَقالَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَنَفِيَّةِ: إِنّا للّهِِ وَإِنّا إِلَيْهِ راجِعُونَ، فَما مَعْنى حَمْلُكَ هَؤُلاءِ النِّساءِ مَعَكَ وَاءَنْتَ تَخْرُجُ عَلى مِثْلِ هذَا الْحالِ؟
قالَ: فَقالَ لَهُ: ((قَدْ قالَ لى : قَدْ شاءَ اءَنْ يَراهُنَّ سَبايا))، وَسَلَّمَ عَلَيْهِ وَمَضى .
ترجمه :
آن جناب فرمود: در اين باب ، بايد نظرى نمود.
چون هنگام سحر شد، حكم فرمود موكب شريف را از مكه معظمه كوچ دهند و روانه راه شد. چون خبر به محمدبن حنفيّه رسيد به خدمتش شتافت و زمام ناقه را كه بر آن سوار بود گرفت عرضه داشت :
يا اءَخى ! وعده فرمودى كه در آنچه عرضه داشتم تاءملى فرمايى ؟
امام حسين عليه السّلام فرمود: چنين است .
محمد گفت : پس چه چيز تو را واداشت كه با اين سرعت ، عزم خروج از مكه نمودى ؟
فرمود: آن هنگام كه از نزدت جدا شدم ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به نزد من آمد (يعنى در عالم خواب . و شايد معنى ديگر را اراده كرده باشد و در اينجا اجمال لفظ خالى از لطف نيست ) و فرمود: اى حسين ! برو به جانب عراق كه مشيّت الهى بر اين متعلّق است كه تو را مقتول ببيند!
محمد حنفيّه گفت : ((إِنّا للّهِِ وَإِنّا...)). چون چنين باشد پس مقصود از همراه بردن زن و بچه چيست ؟
راوى گويد: امام حسين عليه السّلام در جواب برادر، فرمود كه هم رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به من فرموده كه مشيّت حق بر اسيرى ايشان تعلّق يافته كه خدا ايشان را اسير ببيند.
امام عليه السّلام اين سخن را فرمود آنگاه سلام وداع به برادر گفت و روانه مقصد شد...
پ.ن ۱: عینا از "لهوف" سید بن طاووس معتبرترین سند مربوط به حادثه عاشورا
