وقتی دایره افکار به هم میریزد خیلی تحولات ممکن است اتفاق بیفتد . مخصوصا برای کسی که تا به حال ، نتیجه گرا بوده و بیشتر دوست داشته بداند که آخرش چه میشود . فارغ از اینکه این جزئیات هستند که در نهایت یک کل را می سازند .
خب باید بگویم چرخ زمان دارد می چرخد . با همان سرعت قبل . البته این روزها کمی کندتر چون فکر کردن در ظرف زمان سرعت کمتری به خود می گیرد و ثانبه ها طولانی می شوند . این روزها فکر کردن قاعده خاصی ندارد . فرار از به هم ریختگی باعث شده آزاد باشد و بی قید ، ولی در این بین این موضوعات هستند که تعیین می کنند تو توانت را به چه نحوی تقسیم کنی .
بعضی وقت ها به یادآوردن خطاهای گذشته بیشتر از اینکه آزارت دهد این حس را تقویت می کند که چرا شد ؟ و چه می شود کرد که دیگر تکرار نشود . البته باید توجه داشته باشی که در این بین قدرت خطر کردن را در خودت از بین نبری . از محافظه کاری بدم می آمد . از همان بچگی باعث می شد پرواز کردن یادم برود . آن هم نه به خاطر استعداد نداشتن . به خاطر ترس از استعداد نداشتن . این ۲ تا اگر یه کمی دقت کنی زمین تا آسمان با هم فرق دارد . فکر کردن به راه حل ها اهمیت کمتری دارد ولی تا بخواهی جذاب است . اینکه تلاش کنی از عرشی که فرش شده دوباره عرش بسازی و ایمان داشته باشی که می شود و می توانی . ناگزیر روزمرگی بخش عمده ای از مغزت را اشغال می کند اگر بخواهی بدون هیچ فشاری فقط وقت بگذرانی و به خیال خودت خوش باشی . ولی افسوس که با اولین مقایسه شرایط خودت با شرایط مشابه موفق تر در دیگران بی خیالی جای خودش را به بی قراری می دهد و این می شود همان زنگی که می تواند هر گوشی را کر کند .
تخیلات هم این وسط نقش بازی می کنند . بعضی وقتها سرگرمت می کنند . ممکن است آرامش بخش باشند یا برعکس ناآرامی با خود بیاورند . یک چیزی بین خودمان بماند . بعضی وقتها که خوب دقیق می شوم می بینم بیشتر از ۵۰ درصد رویاهایم حداقل یکبار برایم تحقق یافته و این باعث شده که همیشه رویا برایم مثل یک توان مضاعف باشد . چون اعتقاد دارم هر چیزی که برایمان پیش می آید تجلی خواسته های ماست که رفته ایم به سمتش نه اینکه او به سمت ما آمده .
غیر از این ها بعضی وقتها انبساطی می شود . چیزی می آید و می رود . نه از جنس تیرگی هایی که در بالا ذکر شد . کاش میشد کلمات یاری کنند که هرگز نمی شود . فقط گاهی می بینم آن دری را که به دل باز می شود . عقلی را که از قلب می گذرد . نوری را که زلال می شود ...