تبليغاتX
سه نقطه
یکشنبه بیست و دوم دی 1387
آبشار با سقوط آغاز می شود

گفتند : شکست یعنی تو یک انسان در هم شکسته ای !

گفت : نه ! شکست یعنی من هنوز موفق نشده ام .

گفتند : شکست یعنی تو هیچ کاری نکرده ای !

گفت : نه ! شکست یعنی من هنوز چیزی یاد نگرفته ام .

گفتند : شکست یعنی تو یک آدم احمق بوده ای !

گفت : نه ! شکست یعنی من به اندازه کافی جرات و جسارت داشته ام .

گفتند : شکست یعنی تو دیگر به آن نمی رسی !

گفت : نه ! شکست یعنی من باید از راه دیگری به سمت هدفم حرکت کنم .

گفتند : شکست یعنی تو حقیر و نادان هستی !

گفت : نه ! شکست یعنی من هنوز کامل نشده ام .

گفتند : شکست یعنی تو دیگر باید تسلیم شوی !

گفت : نه ! شکست یعنی من باید بیشتر تلاش کنم .

گفتند : شکست یعنی تو زندگیت را تلف کرده ای !

گفت : نه ! شکست یعنی من تازه بهانه ای برای شروع کردن پیدا کرده ام !...

 آبشار با سقوط آغاز می شود ...

 

نوشته شده توسط سه نقطه در 10:52 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه دوازدهم دی 1387
(3)

 

 فکر نمی کنم دیگه حرفی باقی مونده باشه

...

 

 

نوشته شده توسط سه نقطه در 14:37 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه دوازدهم دی 1387
خروج حسین (ع) از مکه
وَرُويتُ مِنْ كِتابِ اءَصْلٍ لاَِحْمَدِ بْنِ الْحَسَيْنِ بْنِ عُمَرَ بْنِ بَريدَةَ الثِّقَةِ وَعَلَى الاَْصْلِ اءَنَّهُ لِمُحَمَّدِ بْنِ داوُدَ الْقُمِّى بِالاِْسْنادِ عَنْ اءَبى عَبْدِ اللّهِ عليه السّلام قالَ: سارَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَنَفِيَّةِ إِلَى الْحُسَيْنِ عليه السّلام فِى اللَّيْلَةِ الَّتى اءَرادَ الْحُسَيْنُ الْخُرُوجَ صَبيحَتَها عَنْ مَكَّةَ.
فَقالَ لَهُ: يا اءَخى ، إِنَّ اءَهْلَ الْكُوفَةِ مَنْ قَدْ عَرَفْتَ غَدْرَهُمْ بِاءَبيكَ وَ اءَخيكَ، وَ قَدْ خِفْتُ اءَنْ يَكُونَ حالُكَ كَحالِ مَنْ مَضى ، فَإِنْ رَاءَيْتَ اءَنْ تُقيمَ فَإِنَّكَ اءَعَزُّ مَنْ بِالْحَرَمِ وَاءَمْنَعُهُ.
فَقالَ: ((يا اءَخى قَدْ خِفْتُ اءَنْ يَغْتالَنى يَزيدُ بْنُ مُعاوِيَةَ فِى الْحَرَمِ، فَاءَكُونَ الَّذى يُسْتَباحُ بِهِ حُرْمَةُ هذَا الْبَيْتِ)).
فَقالَ لَهُ ابْنُ الْحَنَفِيَّةِ: فَإِنْ خِفْتَ ذلِكَ فَصِرْ إِلَى الْيَمَنِ اءَوْ بَعْضِ نَواحِى الْبَرِّ، فَإِنَّكَ اءَمْنَعُ النّاسِ بِهِ،
ترجمه :
پس موكب حسین(ع) در روز ترويه از مكه معظّمه نهضت فرمود. و روايت دارم از كتاب اصلى از اصول اخبار كه جامع آن احمدبن حسين بن عمربن بريده است كه مردى ثقه و عدل بود و اصل آن روايات از محمدبن داود قمى است كه با اسناد خويش از حضرت امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود:

 محمد بن حنفيّه برادر ناتنی حضرت به خدمت حسین (ع)  شرفياب شد در آن شبى كه در صبح آن ، آن جناب عزم خروج از مكه معظمه داشت .

محمد عرض كرد: اى برادر، اهل كوفه آنانند كه شما غدر و مكر ايشان را نسبت به پدر بزرگوار و برادر عالى مقدار خويش مى دانى و من بيم دارم كه مبادا حال تو نيز بر منوال حال گذشتگان گردد؛ پس اگر راءى مبارك بر اين قرار گرفت كه در مكه اقامت فرمايى تو عزيزتر و گرامى تر از هر كس كه مقيم حرم است خواهى بود.

حضرت عليه السّلام در جواب فرمود: مى ترسم كه مبادا يزيدبن معاويه - لَعَنَهُ اللّهُ - بطور ناگهانى مرا مقتول سازد و به اين واسطه من اوّل كسى باشم كه از جهت قتل من ، حرمت خانه خدا بشكند.

محمد عرض نمود كه اگر از اين مطلب تو را انديشه است به یمن تشريف فرما شو يا بعضى از نواحى دور دست را اختيار فرما؛ زيرا در آنجا از همه كس ‍ گرامى تر خواهى بود و هيچ كس بر تو دست نخواهد يافت .

وَلا يُقْدَرُ عَلَيْكَ اءَحَدٌ.
فَقالَ: ((اءَنْظُرُ فيما قُلْتَ)).
فَلَمّا كانَ فِى السَّحَرِ إِرْتَحَلَ الْحُسَيْنُ عليه السّلام ، فَبَلَغَ ذلِكَ ابْنَ الْحَنَفِيَّةِ، فَاءَتاهُ، فَاءَخَذَ زِمامَ ناقَتِهِ وَقَدْ رَكِبَها فَقالَ: يا اءَخى اءَلَمْ تَعِدْنى النَّظَرَ فيما سَاءَلْتُكَ؟
قالَ: ((بَلى )).
قالَ: فَما حَداكَ عَلَى الْخُرُوجِ عاجِلا؟
فَقالَ: ((اءَتانى رَسُولُ اللّهِ صلّى اللّه عليه و آله بَعْدَما فارَقْتُكَ، فَقالَ: يا حُسَيْنُ، اءُخْرُجْ، فَإِنَّ اللّهَ قَدْ شاءَ اءَنْ يَراكَ قَتيلا)).
فَقالَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَنَفِيَّةِ: إِنّا للّهِِ وَإِنّا إِلَيْهِ راجِعُونَ، فَما مَعْنى حَمْلُكَ هَؤُلاءِ النِّساءِ مَعَكَ وَاءَنْتَ تَخْرُجُ عَلى مِثْلِ هذَا الْحالِ؟
قالَ: فَقالَ لَهُ: ((قَدْ قالَ لى : قَدْ شاءَ اءَنْ يَراهُنَّ سَبايا))، وَسَلَّمَ عَلَيْهِ وَمَضى .

ترجمه :
آن جناب فرمود: در اين باب ، بايد نظرى نمود.
چون هنگام سحر شد، حكم فرمود موكب شريف را از مكه معظمه كوچ دهند و روانه راه شد. چون خبر به محمدبن حنفيّه رسيد به خدمتش ‍ شتافت و زمام ناقه را كه بر آن سوار بود گرفت عرضه داشت :
يا اءَخى ! وعده فرمودى كه در آنچه عرضه داشتم تاءملى فرمايى ؟
امام حسين عليه السّلام فرمود: چنين است .

محمد گفت : پس چه چيز تو را واداشت كه با اين سرعت ، عزم خروج از مكه نمودى ؟

 فرمود: آن هنگام كه از نزدت جدا شدم ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به نزد من آمد (يعنى در عالم خواب . و شايد معنى ديگر را اراده كرده باشد و در اينجا اجمال لفظ خالى از لطف نيست ) و فرمود: اى حسين ! برو به جانب عراق كه مشيّت الهى بر اين متعلّق است كه تو را مقتول ببيند!

 محمد حنفيّه گفت : ((إِنّا للّهِِ وَإِنّا...)). چون چنين باشد پس مقصود از همراه بردن زن و بچه چيست ؟

راوى گويد: امام حسين عليه السّلام در جواب برادر، فرمود كه هم رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به من فرموده كه مشيّت حق بر اسيرى ايشان تعلّق يافته كه خدا ايشان را اسير ببيند.
امام عليه السّلام اين سخن را فرمود آنگاه سلام وداع به برادر گفت و روانه مقصد شد...


پ.ن ۱: عینا از "لهوف" سید بن طاووس معتبرترین سند مربوط به حادثه عاشورا

 

نوشته شده توسط سه نقطه در 10:4 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه یازدهم دی 1387
(2)
لم يا قوم تريدون ببغي و فساد ؟

اي قوم چرا پليدي و فساد را مي خواهيد؟
لم تسعون بقتلي بلجاج و عناد ؟


چرا با لجاجت و دشمني بر قتل من مي کوشيد؟
ليس والله سوانا خلف بعد النبي


بخدا سوگند که بعد از پيامبر کسي جز مت جانشين و خلف او نيست


فرض الله علي طاعتنا کل عباد


خداوند بر همه بندگان اطاعت از ما را واجب کرده است


انا مظلوم حسين
انا محروم حسين


عجبا وا عجبا امت کفار که يک سر


چشم پوشيده ز حق نمک آل پيمبر


همه در ريختن خون من آن بي کس و ياور


شده آماده و بگرفته به کف نيزه و خنجر


و ستجزون من الله اذا قام قيامة


لم يا قوم تريدون ببغي و فساد ؟


لم تسعون بقتلي بلجاج و عناد ؟

ليس والله سوانا خلف بعد النبي


فرض الله علي طاعتنا کل عباد


من له جد کجدي في الوري

 در دنياچه کسي  پدر بزرگي مثل پدر بزرگ من دارد

او کشيخي؟ فانا ابن العلمين


 يا پدري چون پدر من ؟ پس من پسر دو بزرگوارم

فاطم الزهرا امي، و ابي


قاصم الکفر ببدر و حنين


مادر من فاطمه زهراست و پدرم کسيست که در بدر و حنين کمر کفر را شکست

عبدالله غلاما يافعا

پدرم در حاليکه نو جواني بيش نبود خداوند را عبادت مي کرد 

و قريش يعبدون الوثنين

در حاليکه قريشيان آن دو بت را مي پرستيدند

يعبدون اللات و العزي معا

آنها لات و عزي را با هم مي پرستيدند

و علي کان صلي القبلتين

و علي(ع) کسي بود که بر دو قبله نماز گذارده بود( کعبه و قدس)

فابي شمس، امي قمر 

 پدرم خورشيد و مادرم ماه است

فانا الکوکب و ابن القمرين

و من ستاره و پسر دو ماه و خورشيد

انا مظلوم حسين
انا محروم حسين

چيست تقصير من اي قوم که امروز جهاني
شده آماده به قتلم همه با تيغ و سناني ؟
در شما نيست ز اسلام نه نامي و نشاني
انا عطشان و قد احرق نطقي و لساني

من تشنه ام و سخن و زبانم آتش گرفته

انا ظمئان و قد احرق قلبي و فوادي

تشنه هستم و قلب و سينه ام سوخته است

انا مظلوم حسين
انا محروم حسين


 

نوشته شده توسط سه نقطه در 11:22 | | لینک به این مطلب
سه شنبه دهم دی 1387
همه چیز از اینجا شروع شد
 

... در اوج روضه ، خوب دلش را که غم گرفت

وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت

وقتش رسیده بود ، به دستش قلم گرفت

مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت

 باز این چه شورش است که در جان واژه هاست

شاعر شکست خورده طوفان واژه هاست

بی اختیار شد قلمش را رها گذشت

دستی ز غیب قافیه را کربلا گذاشت

یک بیت بعد ، واژه لب تشنه را گذاشت

تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت ...

 

نوشته شده توسط سه نقطه در 13:53 | | لینک به این مطلب