من در آرامش کامل به سر می برم . به هیچ چیز نگران کننده ای فکر نمی کنم . در واقع یه جور تعطیلی کامل بر ما مستولی است . اینجا همینجوریه . کسی به کسی کار نداره . تنها موجودی که هر از چندگاهی یه سر و صدایی درست می کنه یا آویزونت میشه محمدرضاست . که اونم از روی محبته و همه میدونن که من وحشتناک دوستش دارم . میدونید محمدرضا وقتی ۲-۳ ماه داشت فقط تو بغل من آروم می شد ؟! یعنی حتی نرگس هم نمی تونست آرومش کنه . ببین چه علاقه ای بین ما وجود داشته :)
دیگه اینکه من یه روش دانلود یاد گرفتم . با تورنت . خیلی حال میده . هرچی بخوای رو میشه تو زمان کمی دانلود کرد . توی این مدت تمام چیزایی که میخواستم ببینم رو دیدم . حالا سی دی لازم شدم . یعنی هی در و در میرم از این اسپیناس نزدیک خونه مون دی وی دی خام میخرم واسه رایت کردن . یارو فروشندهه شک کرده فکر کنم بعنوان نقض کننده قانون کپی رایت از اینجا اخراجم کنن ! :دی
روزا میرم ورزش . ۲ ساعت . وقتی آدم روزه است قدرتش بیشتر میشه . شایدم من تلقین می کنم . مهم اینه که ورزش می کنم و این در نوع خودش یه تحوله . بعد از افطار هم میرم استخر . توی این هوای شرجی تحرک داشتن واقعا کار سختیه .
از راه دور آخرین ترم داشگاه رو انتخاب واحد کردم . با سیستم گلستان . امید هم تو تهران کارهام رو انجام داد . دوست خوب به این میگن ! قرار شده با هم بریم مالزی ! بفرما هنوز نرفته هم سفر هم پیدا کردیم .
دیشب با بابا رفتیم دیره . بعد از این همه مدت اولین بار بود که ۲تایی برای دل خودمون رفتیم . آخه من همیشه بابا رو یا سر کار همراهی می کنم . یا توی بانک و کارهای مالی . یا هم شرکتی یا جایی که یه جور به کار مربوطه خیلی موقع ها هم توی خریدهای کلفت که تنها نباشه . ولی این بار رفتیم با هم تا برای همدیگه موبایل بخریم (!) . خوش گذشت مجموعا .
راستی خواهر گرامی رشته ای که می خواست قبول شد . ۵ شنبه ثبت نامش بود . نمی گم کجا و چه رشته ای ! چشمش میزنید ! دهه ! :دی
آقا در یک اقدام متهورانه ( متحورانه ؟!) من لایسنس یکسالم رو تبدیل کردم به لایسنس دهساله ! یعنی تا دهسال میتونم رانندگی کنم تا ۲۰۱۸ برو حالشو ببر ... :دی
دیگه اینکه من وقتی سفره های افطار توی خیابونهای اینجا می بینم یه جور خوشحالی بهم دست میده . مخصوصا این سفره ای که پایین خونمون می اندازن و من از پنجره می بینمش با این همه آدم که دورش نشستن و حالشو می برن . خدایا مهمونی تو نژاد و ملیت و فقیر و پولدار و با کلاس و بی کلاس نداره . همه هستن . حتی اوناییکه روزه نیستن ...
خب شروع می کنیم
ماجرا از اینجا شروع شد که
۱۵ روز پیش :
ابتدای اتوبان کرج . راهنما می زنم . وارد بریدگی نرسیده به ایستگاه مترو می شم و تابلویی رو که روش نوشته هواپیمایی ماهان دنبال می کنم تا انتهای کوچه می رسم به دفتر مرکزی . می رم طبقه اول پیش خانم الف و یه تیکت برای دوشنبه ۴/۶/۸۷ (۲۵ ََAUG) می خرم . همه چی خوبه خانم الف می خنده و می گه ممنون از اینکه ماهان رو انتخاب کردید .
شنبه ۲ شهریور :
برای ریکانفرم و اینکه اطمینان داشته باشم که مشکلی پیش نمی آد ، دوباره میرم ماهان . تیکت رو ارائه میدم و میخوام که اوکی بودنش رو کاملا تایید کنن . خب اونا هم اینکارو می کنن و با لبخند میگن : سفر خوشی داشته باشید !
دوشنبه ۴ شهریور :
۷ شب :
هرکار عقب مونده ای که دارم انجام میدم . میرم دکتر برای جواب چکاپ .حجامت می کنم تا خونم سبک بشه . بعدش میرم بانک تا هرچی چک دارم بخوابونم به حساب . بعد از ظهر میام خونه . زنگ می زنم تاکسی . تا برسه در و پیکر رو قفل می کنم و میرم فرودگاه .
۸ شب :
فرودگاه امام . میرم به سمت کانتر . تیکت ام رو ارائه میدم . با کمال تعجب میگن شما مسافر نیستی چون بلیط ات اوکی نیست !!! میگم من مطمئنم اوکی شده و همکارتون به اسم فلانی اینو اوکی کرده . اونا همکارشون رو به خوبی می شناسن ولی بازم می گن بلیط شما اوکی نیست ! عجب ! مگه میشه ؟! اعتراض می کنم که شما حق ندارید بلیطی که روش نوشته اوکی و مهر ماهان هم داره سوار نکنید ! با تمام پررویی میگن شاید شما این بلیط رو جعل کردی !!!!
۱۰ شب :
پرواز میره و من میمونم . به جز من ۲۰نفر دیگه هم همین مشکل رو دارن . دیگه فکر کنم با این نتیجه رسیده باشن که ۲۰نفر با هم نمی تونن ۲۰تا بلیط رو جعل کنن ! اگه اینجوری باشه که نصف مردم ایران جاعل و کلاهبردارن ! میشینن عقلهای کوچیکشون رو میزارن روی هم و به ما میگن بلیط های شما اوکی نشده و دفاتر فروش بهتون دروغ گفتن !
۱۱ شب :
عصبانی ام . سوار تاکسی میشم و بر میگردم خونه . تا صبح به همشون فحش میدم .
روز بعد - ساعت ۹ صبح :
من : خانم الف ! خجالت نمی کشید منو سرکار میزارید ؟! چرا تیکت کانفرم نشده به من دادید ؟
خانم الف : ااااااااااا شما اینجا چکار می کنید ؟! چرا نرفتید ؟ چی شده ؟
من : این تیکت رو لطفا ملاحظه کنید م. منو سوار نکردن !
خانم الف : یعنی چی ؟ بزارید چک کنم تو سیستم ..... نه ! بلیط شما هم اوکی هم ریکانفرم . چطور ممکنه ؟!
من : حتما ممکنه دیگه ! وگرنه من چرا اینجام
خانم الف : اشتباه شده . من مدارک رو می فرستم بالا تشریف ببیرید پیش آقای ز . معاون فروش ماهان .
یک ربع بعد :
من : آقای مهندس ز ، لطفا این بلیط رو نگاه کنید . این اوکی هست یا نه ؟
آقای ز : بزارید ببینم .... بعله اوکی !
من : این مدارک ثبت و ریکانفرم هم خدمت شما . اینا چی ؟ نشون میده که این اوکی بوده ؟
آقای ز : بعله . بعله . اوکی ! مشکلی نیست
من : پس چرا منو ۴ ساعت سر پا نگه داشتن . بهم گفتن تو جاعلی ! بعد هم سوار هم نکردن ؟!
آقای ز : بعله !؟! کی این حرفو زده ؟ چرا آخه ؟!
....
بعد از نیم ساعت معلوم شد که آقایون هر صندلی رو به چند نفر فروختند و عین خیالشون هم نیست !!!
کلاهبرداری ! تو روز روشن ! توسط یه شرکت مثلا معتبر داخلی !
....
یه جای دیگه :
من :میرم ازتون شکایت می کنم .
آقای ایکس : برید شکایت کنید ! تو این شرایط تحریم و بدبختی ، دولت باید ممنون ما باشه که به مردم سرویس میدیم !
ریدم به این سرویستون ...
والسلام
