تبليغاتX
سه نقطه
پنجشنبه هفدهم آبان 1386
به بهانه حرفهای یکی از رفقا ...

 

 

به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر سفر نکنی
اگر چیزی نخوانی

اگر به اصوات زندگی گوش ندهی
اگر از خودت قدردانی نکنی

 

تو به آرامی آغاز به مردن می کنی

زمانی که خود باوری را در خودت بکشی
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند

 

به آرامی آغاز به مردن خواهی کرد

اگر برده عادات خود شوی
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی
اگر روزمرگی را تغییر ندهی

اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی

 

تو به آرامی آغاز به مردن می کنی

اگر از شور و حرارت
از احساسات سرکش
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وا می دارند
و ضربان قلبت را تندتر می کنند

دوری کنی ...

 

تو به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر هنگامی که با شغلت یا عشقت شاد نیستی ، آن را عوض نکنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی

اگر ورای رویاها نروی
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یکبار در تمام زندگیت

ورای مصلحت اندیشی بروی ...

 

امروز زندگی را آغاز کن !
امروز مخاطره کن !
امروز کاری بکن !

نگذار که به آرامی بمیری ...

شادی را فراموش نکن !

 

( پابلو نرودا )

                   

 

نوشته شده توسط سه نقطه در 8:35 | | لینک به این مطلب
دوشنبه چهاردهم آبان 1386
آیا اصلا فراموش می شوی ؟
از خاطرم چگونه فراموش می شوی ؟

ماهی ! ولی ستاره خاموش می شوی

در چشم من چو نم نم غمگین ابر بهار

اشک جدایی از آغوش می شوی

(۱۳/۸/۸۶)

 

نوشته شده توسط سه نقطه در 19:41 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه دهم آبان 1386
از پنجره کلاس به حیاط مدرسه نگاه می کردم که ناگهان از آسمون یه چی خورد تو سرم . ...

خوب بسه دیگه از توهم بیاییم بیرون ببینیم چه خبره !

روزایی که گذشت خیلی خسته بودم . ولی الان نه ! امشب ساعت ۲ مامان میاد . بر می گرده که یه مدتی پیش من باشه . اینجوری انگار بهتره .

یه سناریوی خیلی قشنگ واسه یکی از همکارای تجاری مون پیاده کردم که ادعا می کنه خیلی آدم قالتاقیه ! خداییش هم هست . فکر کنم نقشه ام جواب بده . البته وجدانم خیلی از این کار راضی نیست ولی خب چه میشه کرد ! بعضی وقتا خطا کردن میشه تنها راه ممکن و شاید سریع ترین . تازه دارم به حرف اون بنده خدایی می رسم که می گفت وقتی افتادی تو این راه خطا کردن خودش میاد سراغت . خودش میشینه بغلت . خودش میگه منو انجام بده و تو هم مثل یه ماشین امضا پای نامه اش رو امضا می کنی . بعد از یه مدت هی نزدیکتر و نزدیکتر میشه تا آخرش تو میشی یه خطاکار بالفطره و دیگه خودت با میل خودت انجامش میدی .

دارم دنیا رو مثل یه حیاط بزرگ میبینم . شبیه حیاط بزرگ یه مدرسه . ولی انقدر بزرگ که همه آدمها توش جا شدن . از دور به حیاط نگاه می کنی . میبینی هر کی به یه کاری مشغوله . بعضی ها تکی عمل می کنند . بعضی ها حتی با هم .

یه عده ای فقط دنبال پولن ! مردمک چشمشون رو اگه با دقت نگاه کنی اون علامت دالر طلایی رو میتونی با درخشندگی فوق العاده اش ببینی . حالا انواع مختلفی اینجا یافت میشه . با شرافت بی شرافت درستکار حقه باز ... یکی داره سر اون یکی رو کلاه میزاره . یکی وارد تره ! داره سر یه جماعتی رو کلاه میزاره ! یکی خیلی استاده ! داره سر کل نظام حاکم رو کلاه میزاره . بعضی ها لاشخورن می چسبن تا از کلاه برداری زرنگترها یه تکه ای گیرشون بیاد . بعضی ها دله اند . سر یه لقمه کوچک میخوان به همه دور و بریهاشون آسیب برسونن . بعضی ها پول رو بخاطر خودش میخوان . جنس اسکناس رو دوست دارن . حال می کنن وقتی دسته های سبز رو توی دستشون بالا و پایین می کنن . لمس کردنش شاید بتونه ارضاشون کنه . یه عده ای هم دنبال پولن واسه صفا کردن . این وسط حاج آقا و تقبل الله و اینجور حرفها کشکه . شاید بشه ازش به عنوان یه پوشش استفاده کرد . بگذریم که بعضی ها حداقل انقدر شرافت دارن که خودشون باشن و کثافتکاری کنن بدون هیچ اسم جعلی ای ! اینا دسته پول دوستهای بد بودن . خوبش هم داریم . حاجی بازاریهای تسبیح بدست ! از اونایی که لق دهنشونه که یه عمر نون حلال در آوردیم این بچه ها چرا انقدر حرومزاده از آب در اومدن ! بگذریم . پول چیز بدیه ! عوضی ات می کنه بدون اینکه خودت بخوای !

آدمهای دیگه ای هم تو حیاط هستن ! بعضی ها دنبال هنرن ! براشون احترام قائلم . هرچند هیچی ازشون نمی فهمم . بیشتر دوست دارم به کارشون نگاه کنم شاید آروم بشم .

یه عده دنبال درسن ! خب عزیز دل برادر درس می خونی که چی بشه ؟ هر چی خدا بخواد . حوصله اشو ندارم به درس خوندن فکر کنم . خب بعدش چی ؟ یه مدرک دکترا که اگه یه اپسیلون آب بازی بلد باشی احتمالا میتونی بعدا باهاش شناگر خوبی بشی ! البته بگذریم که بعضی ها صادقانه خدمت می کنن . توی این دسته از اونایی که علم رو بخاطر خودش دوست دارن فوق العاده خوشم میاد . کنجکاویشون واقعا تحسین برانگیزه . عاشق اینجور آدمهام .

یه عده علافن ! بیکار و بی آر ! خیل جوانان عزیز ما این روزها این دسته رو نو نوار کردن ! این وسط بد و خوب داریم . قوی و متوسط و ضعیف داریم . بچه مثبت و بچه منفی داریم . بچه مثبتاش دنبال مسجد و بسیج و قلمبه سلمبه شدن از راه ریش ان  . منفی هاشم پارتی و اکس و دختر پسر بازی و ولگردی . خب اینم یه جورشه . هرچی باشه قابل احترامه (!)

یه سری دنبال خدا می گردن . درگیر میشن بدجور . بالاخره راه رفتن رو خاک و عشق آسمون یه جوری باید تضاد رو بهشون نشون بده . خیلی موقع ها خودشون میشن عامل نپریدن و خاکی موندن و همین موضوع میشه خنده دار ترین صحنه تلخ این حیاط .

یه سری ول معطلن ! انگیزه ای ندارن . اگرهم دارن انقدر ناچیزه که به حساب نمی یاد . واسه خودشون میچرن ببخشید قدم می زنن تا زنگ تفریح تموم شه و رفتنی بشن .

... اه ! خدایا چرا مارو آفریدی . حوصله شو ندارم فکر کنم . از حرفهای کلیشه ای هم خسته شدم !

شت ! مثکه قرار بود از توهم بیایم بیرونا ! دوباره که رفتیم توش ! :دی

 

نوشته شده توسط سه نقطه در 15:34 | | لینک به این مطلب
یکشنبه ششم آبان 1386
نه !
سه... دو ... یک ... اکشن !
.......................
ولی من دوستت دارم ! من واقعا دوستت دارم
نه ! 
ببین ! چرا اینجوری می کنی ! من تو رو می خوام
نه ! نه ! نه !
بالاخره یه روز بدستت میارم
نه ! نه ! نه ! نه ! نه !
.........................
و این داستان همچنان ادامه دارد
...
نوشته شده توسط سه نقطه در 14:49 | | لینک به این مطلب
سه شنبه یکم آبان 1386
ها ها ها ها ! :دی
بعضی وقتا باخودم فکر می کنم و میگم تو اگه میخوای بذاری از این مملکت بری دیگه واسه چی انقدر کار می کنی ؟! که چی بشه ؟ صبح تا شب مثل توپ فوتبال یا تو دفتر داری داد بیداد می کنی یا تو جلسه داری فک می زنی یا تو بانک داری مغز رئیس بانک رو میخوری ! تازه با این وضعیت ۴ روز تو هفته هم  دانشگاه کلاس برداشتی ! به خدا الان خیلی وقته زودتر از ۱۱ نرفتم خونه ! هرچند خونه هم که لطفی نداره وقتی کسی نیست . خودتی و خودت با دیوارهایی که دور و برت رو گرفته و هر از چندگاهی پژواک صدایی که مثلا بر می گرده و نشون میده نه ! هنوز یه آدم زنده تو این خونه هست ! خودم ! ها ها ها !

بسه دیگه ! خسته ام خداییش .  بنزین هم نداریم بریم مسافرت ! به سرم زده یدونه از این وانت ها بگیرم بخوابونم خونه شاید کفاف بده خداییش دیگه انقدر از این و اون گرفتم و آزاد خریدم ورشکست شدم . اصلا آرزویی شده واسم این عقربه هه بچسبه به اون ته ! که یعنی باک اش فوله ! :)))

دیروز رفته بودم طرفای میدون ولی عصر پیاده بودم . وای چه تریپ هایی ریخته بود تو خیابون . اصلا باورم نمی شد واقعا انگار جامعه ما عوض شده یا اینکه من اصلا با مردم ارتباط ندارم و هر روز صبح میشینم تو ماشینمو میرم بیرون و اصلا حواسم نیس که دور و برم چه خبره و کی به کیه ؟ بعد که یه روز خوب دقت می کنی می بینی انگار یا جامعه عوض شده یا تو خیلی آدمه قدیمی ای هستی و اصلا مچ نیستی !

 بی خیال ! امروز یکی می گفت تو چرا به آدمها دقت نمی کنی و کلا شخصیت شناسی ات (!) خوب نیس ! از هرکی تعریف می کنی توزرد از آب در میاد ! راست می گفتا ! من اصلا به جزئیات دقت نمی کنم . از یه کلیت ای خوشم بیاد و حال کنم تا آخرش هستم . وارد ریزش نمی شم . ولی انگار بقیه میشن . خب آخه دلیلی نمی بینم ؟! به من چه اصلا ! یارو هر کی میخواد باشه و هر اخلاقی می خواد داشته باشه ! من چیکار کنم . مگه میشه عوض اش کرد . ولی فکر کنم راست می گفتا . من یه خورده ساده ام . هیچی حالیم نیسسس احیانا ! ها ها هااا

سارا هم رفت ! وای سارا یعنی واقعا داری میری ؟  یعنی رفتی الان ؟  یعنی الان کجایی ؟ حتما رسیدی به غرب وحشی ؟!!!!  چقدر زود دلم تنگ شد . هرجا هستی امیدوارم موفق باشی و خدا به همراهت باشه و  ازت محافظت کنه دوست خوبم ...

 

 

نوشته شده توسط سه نقطه در 19:39 | | لینک به این مطلب